ورود به رسانههای سنتی، اغلب با موانع غیرقابل دسترس مواجه است. هزینههای مرتبط با توزیع محتوا در نشریات بزرگ، عامل بازدارنده مهمی برای کسانی بود که قصد داشتند پیامهای خود را در معرض دید مخاطبان بیشتر قرار دهند. با این همه، صنعتی شدن رسانههای چاپی، فرصتی برای دستیابی به تودهها در یک مقیاس بیسابقه فراهم کرد. اگرچه دستگاههای نوآورانه، شرکتها را قادر میساخت نشریات خود را به طور گسترده منتشر کنند اما طبقه فرودست را در انتشار دیدگاهشان محدودتر میکرد.
کوران و سیتون در کتاب «قدرت بدون مسئولیتپذیری»، تاریخچه رسانههای بریتانیا را بررسی کردند. آنها دریافتند نشریات جانبی که به مخاطبان طبقه اجتماعی پرولتاریا عرضه میشدند، در اواسط قرن نوزدهم، به مدت چندین دهه، شدیدا با کاهش مواجه بودند. این امر را میتوان به سرمایه مالی گزاف موردنیاز در رسانههای سنتی نسبت داد که در قالب بررسی روندهای تاریخی درباره ارزش شرکتهای متعلق به نشریات، قابل توجه است.
به نظر میرسید حتی کشورهایی که توسط دولتهای لیبرال دمکراتیک اداره میشوند، از محدودیتهایی که نشریات عمده بر آزادی بیان آنها تحمیل میکردند، مصون نبودند. این موضوع، تا زمان مفهوم رسانههای اجتماعی ادامه داشت.
بر کسی پوشیده نیست که کانالهای دیجیتال روز به روز، به طور تصاعدی محبوبتر میشوند، در حالی که رسانههای سنتی، رو به افول هستند. این موضوع را میتوان با آمارهایی که نشان میدهد کاربران در مقایسه با رسانههای سنتی، تقریبا دو برابر، زمان بیشتری را صرف تعامل با کانالهای دیجیتال میکنند، تایید کرد. این امر، بیشتر با این واقعیت که نشریات روزنامهها در دو دهه گذشته، بیش از 50 درصد کاهش درآمد داشتهاند، نشان داده میشود.
غیرمعمول نیست که برندها محتوای وبسایت خود را تعدیل کنند. در واقع، هر پلتفرم بزرگ رسانههای اجتماعی، شرایطی برای سرویسهای خود دارد که نشان میدهد چه چیزی برای پست کردن در پلتفرمهایشان قابل قبول است و چه چیزی، قابل قبول نیست. این قوانین برای محافظت از کاربران و کاهش ریسک مسئولیت آنها تنظیم شده است.
محبوبیت بسیار زیاد پلتفرمهای اجتماعی و تحقیر اجتماعی برای وبسایتهای متناسب با جوامع رادیکال نشان میدهد کاربران اینترنت عموما در برابر محدودیتهای آزادی بیان، تا زمانی که محتوای سانسورشده ذاتا مضر باشد، از خود تحمل نشان میدهند.


















